رسیدن به آسمایی : 10 . 11 . 2008؛ تاریخ نشر در آسمایی : 10 . 11 . 2008


 

سه شعر از اليزابت بی شاب (*) ، شاعر و نويسنده نامدار معاصر امريکايی

برگردان از : شيده پژمان


یک هنر


ورزيده شدن  در هنر "گم کردن" آنچنان دشوار نيست!
بسیارچیزها برای گم کردن آفریده شده اند!
چنان که  از دست دادن شان هیچ مصیبتی نیست !
هر روزچیزی را از دست بده ؛
و آشفتگی حاصل  از آنرا پذیرا باش !
مثل دستپاچگی ، هنگام گم کردن کلیدهای خانه !
یا حسرت آن ساعتی که بيهوده از دست رفت !
ورزيدگی در هنر "گم کردن" آنچنان هم که میگویند سخت نیست
پس تمرین به گم کردن چیزهای بزرگتر کن ؛
بیشترازدست بده؛
زودتر از دست بده؛
اماکن ؛ اسم ها ؛ و آن جايگاه که به آن قصد سفر داشتی؛
هیچ کدام اینها مصیبت بزرگی ، بار نخواهد آورد
من ساعت مچی مادرم را گم کردم ؛
و هم زمان بنگر :
آخرین یا شاید یکی مانده به  آخر ، از سه خانه ای که عاشقانه ساختم ، بر باد رفت !
باز میگویم , مهارت در هنر "از دست دادن" انچنان سخت نیست!
من دو شهر را گم کردم :
دو شهربسیارخاطره انگیز و دوست داشتنی !
و بیش از آن ،
قلمروهایی که در تصرف روحم بودند !
من صاحب دو رودخانه بودم
و یک قاره !
دلم برای شان بسیارتنگ میشود :
ولی از دست دادن شان هنوز چندان مصیبتی نیست !
حتی از دست دادن تو ؛
آن صدای  جذاب !
یک ژست .
باید دروغ نمی گفتم !
دیگر ثابت شده است !
ورزيده شدن در هنر "گم کردن" آنچنان سخت نیست !
به گونه ای که به نظر میرسد !
گر چه ، به شکلی که به نظر می رسد ،
مصيبتی است !

***


من نیاز به موسیقی دارم


من نیاز به موسیقی دارم
تا در ابعاد انگشتهای حساس و بی قرارم روان شود ،
روی این لبهای لرزان و تلخ پریشان شود،
آهنگی شیرین، عمیق و شفاف ،
جریانی  روان و مداوم .
آه ، چه شفابخش خواهد بود آهسته ، زود آشنا و آرامبخش :
شعری  که برای التیام جسم خسته ام سروده شود ؛
روی سرم چون  آب ریخته شود ؛
روی این پيکر رعشه دار !
چون خوابی که سرخ است و فروزان
و  جادو ، زاده ی این  آهنگ است !
جا دويي که  مايه آ رامش است ، و سکوت و سکون دلها ؛
آهنگی که در رنگهایی ناپیدا غرق می شود :

تا میرسد به زلال زیر  آب دریا ؛
شناور می شود تا ابدیت در استخری به سبزی ماه !
تا در  آغوش   رامش و رویا ، آرام  گيرد !

***


بيخوابی


 آيينه روی گنجه ، منظره ء بیرون را
 با تمام وسعتش تماشا میکند .
 ــ و شاید مغرورانه به نظاره ی خويش نشسته است،
ولی هرگز، هرگز، تبسم نمیکند ـــ
خواب از سرش پریده و دیگر  باز نخواهد گشت
یا که شاید او روزها میخوابد !
دنیا ، او را ترک گفته ؛
يا گويا او به دنیا طعنه  زده ، که برود به جهنم !
آ يينه ، تکه آ  بی را پیدا می کند ؛
یا  شايد آینه ی دیگر، تا بررو ی آن ، قرار گيرد !
پس تار عنکبوتی را ، دور نگرانی هایت  درهم پيچ !
و بیندازشان پایین چاه !
به سوی دنیایی  وارونه :
انجا که راست ، چپ است و چپ ،  راست
و سایه ها ، خود اشخاص هستند !
و ما تمامی شب بیدار میمانیم :
جایی که هفت  آ سمان بهشتی کم عمق اند ،  چون دری
و حال ژرفتر شده اند .
و تو عاشق منی !
-----


پا نويس :

  (*)اليزابت بيشا ب    Elizabeth Bishop              شاعر و نویسنده معاصر امریکایی ۱۹۱۱ـ ۱۹۷۹  ازسرشناسترين ترین  سخنوران  سده بیستم  تلقی ميگردد .  قطعات "بی خوابی"، "من نیاز به موسیقی دارم" و "یک هنر" از کتاب "اشعار کامل بيشا ب   که چند سال پيش منتشر شده ، برگزيده شده است .
مترجم شعر ها ، خانم شيده پژمان ، ۲۲ سال دارد ، دانشجوی دانشگاه معروف وسترن ، در ايالت انتاريوی کشور کانادا ميباشد .
از وی قبلا نيز ترجمه های اشاعه يافته است .