18.08.2017

دکتور عارف پژمان

مرگ خموشانه و شکیب شکن پروفیسور حبیب الرحمن هاله !


سفرخموشانه و ابدی استاد هاله را از روی یادداشت نویسندهٔ گرانمایه، آقای ضیأ ،دریافتم .بسیار تکان دهنده است . استاد هاله ، ژورنالیستی تحصیل یافته ازدانشگاه مشیگان ایالات متحده بود. وی سالیان متمادی استاد دروس گونه گون روزنامه نگاری در دانشگاه کابل بود. مضامینی که ایشان تدریس میکرد- تا آنجا که به خاطر دارم- افکار عامه و پروپاگند، ژورنالیزم مقایسوی، ادیتنگ و اعلانات بود . من هم در درس اعلانات از ایشان ، تلمذ کرده ام. استاد هاله، بر نظم و نثر دری،  خبرت و ممارست تمام داشت .  داستان های کوتاه ازپیشکسوتان  هنر داستان نویسی را به فارسی، ترجمه کرد. .روزگاری به عنوان مدیر مجله ادب، چندی  آمر نشرات پوهنتون ، مدتی نیز مدیر عمومی تعلیم و تربیه دانشگاه کابل بود. مردی فروتن و مهذب  ، کارمندی با دسپلین و آموزگاری به یادماندنی بود. استاد هاله ، منشی آزادیخواه و ترقی پسند داشت. گویا به سال
۱۳۱۱ خورشیدی، در کوهدامن  زاده شده بود و سال های کودکی پر مرارتی را سپری کرده بود!

در سال های اشغال شوروی، استاد را ناگهان ،  به زندان پل چرخی بردند. دورهٔ اسارت او گمانم شش سال به درازا کشید. مستنطقین زندان، به این  آموزگار بینوا، تا توانستند، بدرفتاری کردند. وقتی استاد از زندان  پل چرخی برون آمد، چشمانش را ، غبارغم ، پوشانده بود؛ با اکراه ، برای سیر کردن شکم، برآن شد، دوباره چند ساعت درس حق الزحمه یی در دانشگاه بگیرد!

در ین ایام کنار دیپارتمنت ژورنالیزم دیدمش، گفت مرا مثل شیشه ، شکسته اند....

تا این که روزی روزگاری ، وطن را ترک کرد؛ چندی در پاکستان ماند و از آنجا به آسترالیا ، مهاجر و متمکن شد.

مشکل زنده یاد هاله، این بود که هرگز نتوانست ، ازمارگرزه (مصایب اذناب اشغالگران)   به عقرب جراره ( مجاهد و طالب) پناه ببرد و این سرنوشت سرگردان همه قلمزنان و کتاب به دستان آزاد اندیش گریخته از وطن است. ای اشک ها ، کجایید، دلم گرفته، به دلتنگی غروب قسم!

به همسر ارجمند و صبور استاد و فرزندانش و همه دانشگاهیان ، این سوک را تسلیت می گویم.