رسیدن به آسمایی: 25.01.2010 ؛ نشر در آسمایی: 25.01.2010

وحيد صمدزی

تاملی بر سينمای ما 


شبح سينما و شبه سينماگر

 

با اين كه سينمای ما با خود انگيخته گی آغاز گرديده است و در روند پيدايی آن اين عنصر نقش داشته است اما امروزه همان عنصر اين هنر را به بيراهه ميكشاند؛ زيرا آن كه هنوز با مبادی آشنا نيست ادعای دايركتری دارد و آن كه هنوز نميداند لين در سينما چيست، خود را يكی از نخبه ها ميخواند. به چند نكته یی كه روی زبان دست اندر كاران اين گستره سياليت داشته دقت كنيم:
ـ اخيرا ين يكی ازسينماگران ما در مصاحبه يی يك تريلوژی يعنی يك فلم سه قسمته را سريال خواند . او اتفاقا در سينما تحصيلاتی دارد و خود را داكتر سينما ميداند . همو ادعا كرد كه گويا سمبول و نماد در سينمای ما ره آورد اوست.....
ـ در شهر هامبورگ جرمنی يكی از دست اندركاران گفت: نميدانم بيش از هفتاد فلم ساخته ام...
ـ دوستی از همين قماش مدعی بود كه فلمش را برای فستيوال كن فرانسه ساخته است ...
ـ باری سينماگری ادعا داشت كه فلمش بيش از يك مليون بيننده داشته ...
ـ يكی از شيفته گان در نشستی گفت كه فلم های افغانی را نميبيند....
اين رشته سر درازی دارد كه به نحوی نمايشگر وضعيت حالت كنونی سينمای ماست و نشان از آشفته گی درين آشفته بازار دارد.
ما شيفته گان بيشماری در عرصه سينمای خود داريم اما نه در جايگاه نگرنده . اساسا بيننده افغانی باور خود را از ين هنر از دست داده است ، كه اين خود بزرگترين مشكل سينمای ماست .
سينمای ما در كل سينماييست فاقد ادبيات . اگر چند استثنا را در آن ناديده گيريم . اين عامل در برون مرز با  قدرت بيشتری برجسته ميگردد .مزيد بران عامل خود محوری در شيرازه دهی شبح سينما، اصلی ترين عنصر ميتواند به شمار آيد كه شبه سينماگر، شبح سينمایی را ساز و برگ ميدهد كه تمثال های بيشمار آن را در گونه ها و نحله های رنگارنگ آن در همه جا ميتوان نگريست .
فراموش نبايد كرد ، هستند شيفته گانی كه در مسير سينما آگاهانه بر در گاه ايستاده اند و با پشتكار و آگاهی در پی آنند تا اسم و رسمی برای ما و سينمای ما فراچنگ آورند . اين گروه كه شمار آنان اندك است فر و فرازه هايی اند كه دور نمای جلی سينمای مارا ميسازند .
بايسته است ازين نكته ياد آور شد كه از نظر تم و موضوع، عزيز وطن ما و ناآدمی هايی كه برآن رفت امروز مزيد بر عرصه سياست ، در پهنه سينما هم جايگاه والايی ‌دارد . بيشمارند سينماگرانی از گوشه های مختلف دنيا كه بدين سوژه ها پرداخته اند و چه بسا كه به نان و نوايی هم رسيده اند . بر سبيل مثال چند آفريده را نام بريم:
ـ فلم تانك از ساخته های سينمای ايتاليا به بازيگری ميكلی پلاچيدو هنرمندی كه در سريال اختاپوط خوش درخشيد . اين آفريده در جهان غرب به نام تنها در برابر مافيا به نمايش درامد.
ـ راكی سه با بازی هترآفرين معروف سلوستر استلون.
ـ فلم بلند آوازه ، جنگ چارلی ويلسن با نقش آفرينی تام هنكز و جوليا رابرتس كه تهيه كننده آن هم تام هنكز بوده است.
ـ اثری از مخملباف به نام بايسيكلران . عطف به اين نكته لازم است كه در ايران دوچرخه سوار ميگويند نه  بايسيكلران اما گويا كارگردان به عمد نام اثرش را با گويش افغانی آراسته تا بيشتر شهروا گردد.
ـ آفريده يی از مجيد مجيدی به نام باران كه در آن دختركی ناگزير است نقش پسركی را بازی كند .
ـ اكواريوم نام اثری است از ايرج قادری كه در آن به افغانها به نحوی اهانت روا داشته است.
ـ كابل اكسپرس از سينمای هند كه با درد و دريغ درين آفريده هم ما خوار شمرده شده ايم.
بهره گيری سينمای جهانی از سوژه ها و موارد افغانی نشاگر اين مساله است كه رويداد های اخير در  وطن ما ميتواند كانون داغ گزينش تم های ارزنده برای سينما باشد كه سينماگر خودی از آن غافل است .
ما هنوز در پی گل و بلبل هسيتم تا باغستان خيال خود را در آن سبز بنگريم .