رسیدن به آسمایی: 11.01.2010 ؛ نشر در آسمایی: 14.01.2010

نظری بر زندهگینامه ی انجنیر خیر محمد کارگر

به تاریخ نهم ماه جنوری سال 2010 جنازۀ شخصیت خدمتگذار کشور انجنیر خیر محمد کارگر با حضور تعداد کثیری از علاقه مندانش  در شهر کوپنهاگن کشور دنمارک به خاک سپرده شد.  اینجا سخنرانی ملک ستیز-داماد مرحوم انجنیر خیر محمد کارگر- بر جنازۀ آن مرحوم  را برای یادکرد از کارهای نیک وی به نشر می سپاریم.

 

 

ملک ستیز

 

 

یارب به نام نامی ات آغـــاز میکنم

این کوله بار درد دلم باز میــــــکنم

 

امروز ما سوگ نشسته گان کوله بار اندوه و درد، بر سینه های غمین خویشیم، که بر مهمانی آخرین پدرود بر مزار شخصیت بی بدیل، پدر ِبزرگ، مرد آهنین، همراه جوانمرد و رفیق باورمند به ارزشهای انسان و پاسداری از میهن، گرد آمده ایم.

 

کوس رحلت بکوفت دست اجل    ای دو چشمم وداع سر بکنید

 

آری، سخن از انجنیر خیر محمد کارگر است، که به تأریخ چهارم جنوری 2010، برابر با 14 جدی 1388 هجری ـ خورشیدی، به گونۀ نابهنگام، داعی اجل را به استقبال نشست و به ابدیت پیوست. انا لله و انا الیه الراجعون.

این مرگ نا به هنگام، خانواده، اقارب، دوستان و علاقمندان وی را، در داخل و خارج از کشور، متأثر گردانید.

 

این قلم، توان کارنامه نویسی چنین شخصیت برجسته را در محدودۀ سطرهای معینی ندارد و باورمند است، که زنده گی پر تلاطم شخصیتی چون خیر محمد کارگر، نیازی به پژوهش کارشناسانه یی دارد. امید میرود که در فرصت مناسبی، این آرزو به واقعیت مبدل گردد و ما درسنامه های بزرگ وی را به نسلهای آیندۀ خویش ارایه دهیم. امّا به اختصار، شمه یی از کارکردهای مرحوم خیر محمد کارگر را به گونۀ گزینشی به خوانش می گیریم.

 

مرحوم خیر محمد کارگر، در سال 1320  خورشیدی، در شهر کابل، چشم به دنیا گشود. در دوران کودکی، درسهای بزرگ را از زنده گی آموخت. از نوجوانی، مسؤولیت، سرپرستی و حمایت از خانوادۀ بزرگی را بر دوش گرفت، که به بهترین گونۀ آن، از عهدۀ این کار بزرگ، موفق بدر آمد. به همه درس، تعلیم و امکانات فراهم کرد و خود به خدمتگزار و پدر رهنما بر همۀ اعضای این خانوادۀ بزرگ مبدل گردید. از آوان نوباوه گی، عشق بی پایانی، تار و پود وی را فرا گرفت، که خود، این عشق را کار می نامید. دوستان دوران نوباوه گی وی نقل میکنند، که اسم کارگر، از همین عشق بزرگ نشأت کرده است. وی، عاشق به دنیا آمد و عاشقانه از دنیا رفت و به قول حضرت ابوالمعانی:

 

وجود آدمی از عشق میرسد به کمال               گرین کمال نداری، کمال نقصان است

 

مرحوم خیر محمد کارگر، تحصیلات عالی خویش را در سطوح لیسانس و ماستری، در بخش فزیک دانشکدۀ سیانس و انستیتوت علوم اجتماعی کابل، به سر رسانید. اگر با نگاه ژرفی به زنده گی شخصی و اجتماعی مرحوم کارگر نگریسته شود، سه مؤلفۀ اصلی، شخصیت کُلی وی را بر ملا میسازد. این مؤلفه ها، کار، آموزش و خدمت بوده اند.

 

پس از ختم تحصیلات، مرحوم خیر محمد کارگر، در سال 1355 خورشیدی، در مدیریت شهرسازی و خانه سازی، به کار گماشته شد. دیری نگذشت، که به سمت معاون ریاست میخانیکی وزارت فواید عامه، منتصب گردید. سپس، ریاست پروژۀ ساختمانی علم و فرهنگ را، که از لحاظ بنایی، از شهکارهای مدرن و مهم کشورست، عهده مند گردید. کار و تلاش بی پایان وی باعث شد، که به زودی، به عنوان رییس عمومی کار و ساختمانی شاروالی کابل و معاون اول شاروالی کابل، برگزیده شود. درین مدت، مرحوم کارگر، به عنوان مهندس با نام کشور، به سمت عضو در کمیته های تحقیقاتی برنامه های شهرسازی و مسکن و عضو بوردهای تصویب برنامه های اعمار و توسعۀ شهر کابل، کار نموده است. ثمرۀ کارکردهای مرحوم خیر محمد کارگر بی شمارند، که درینجا فقط به چند نمونۀ آن بسنده میشود.

 

طرح نقشۀ ریاست مهندسی پاما، که از جمع نهادهای با اهمیت مهندسی در کشور به حساب می آید؛

طرح و دیزاین پروژۀ اعمار سرپناه برای فقرا، بی سرپرستان و بیجا شده گان بنام نو آباد پلچرخی که منجر به تقسیم بندی 13000 نمره زمین برای 85000 خانوادۀ فقیر گردید.

طرح، دیزاین و ساختمان جادۀ شهدای صالحین؛

تکمیل ساختمان جادۀ بگرام ـ کابل؛

طرح، نقشه پردازی و اعمار مسجد مدرن در ناحیۀ افشار شهر کابل؛

ترمیم مساجد عدیده در شهر کابل؛ به عنوان نمونه، تکمیل و ترمیم مسجد مدرن وزیر اکبر خان؛

ترمیم و بازسازی مسجد عیدگاه کابل؛

تأسیس نخستین فابریکۀ فلزکاری خصوصی در افغانستان، به نام مؤسسۀ تخنیکی اتفاق.

 

مرحوم کارگر، در هر سمتی که کارکرد، پیامدهای بی مانندی از خود به جا می گذاشت و مورد تأیید و تشویق دولت، نهادها، متخصصین ملی و بین المللی قرار میگرفت. درینجا نمونه های از افتخاراتی را که به دست آورده بود، مطرح می نمایم:

 

مدال شهامت: این مدال به خاطر شهامت در کارهای بی نظیرش در ولایات لوگر، پنجشیر و ولسوالی سروبی، برایش اهدا گردیده است.

 

مقام نخست شهرسازی کابل: این لقب، به خاطر کارکردهای بی مانندش، که شبها با لباس کارگری، در کنار همکاران خود کار میکرد، برایش اهدا شده است.

 

دیپلومها و مدالهای خدمت: دیپلومها و مدالهای مذکور، که شمارش آن درین فرصت محدود ممکن نیست، به خاطر ارجگزاری به کارهای با کیفیت، برایش داده شده است.

 

مدال صداقت: که به خاطر صداقت و مردانه گی اش، برایش اهدا شده است.  

 

مرحوم کارگر، در سمت عضو سنای افغانستان نیز کار کرده است. درین دوران، وی به عنوان شخصیت صادق، حسابده و شفاف، از محبوبیت و شهرت بی نظیری بهره مند بوده است و همه وی را به عنوان منتقد جدی در پیوند با هر نوع بی کفایتی و نابسامانی میشناختند. کارگر صاحب، این دوران کار خود را به شوخی استراحت و تفریح می نامید. وی عاشق کار عملی برای عمران میهن بود.

 

ابعاد گسترده یی از دشواریها و ژرفنای متلاطمی از چالشهای روزگار، شخصیت سیاسی مرحوم کارگر را شکل داده بود. وی، باور بزرگی به مقام شامخ انسان داشت. این باور بزرگ، دورنمای هدفمند زنده گی سیاسی، اجتماعی و فرهنگی اش را شکل می داد. وی، خود را به عنوان یک رسالت ارزشمند در برابر این دورنمای انسانی، تشخیص کرده بود و هرگز این دشواریها و چالشها، کمرش را خم نکرد.

 

هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق            ثبت اســـــت بر جریدۀ عالم دوام مـــــــا

 

اندیشه های سیاسی و اجتماعی کارگر صاحب را مبارزات آزادیبخش ملی برای تأمین عدالت اجتماعی شکل بخشیده بود. وی، به همسانی اجتماعی، پلورلیسم، توسعه و عمران در کشور می اندیشید. این باورها، با واژۀ میهن عجین شده بودند و معنای زنده گی سیاسی مرحوم خیر محمد کارگر را تعریف می کردند. عضویت وی در حزب دموکراتیک خلق افغانستان، بر همین جوهر استوار بود. وی، در مبارزات سیاسی اش، نماد بی نظیری از میهن دوستی بود. عشق به میهن، پیام نخست و نهاییِ اندیشه های سیاسیِ کارگر صاحب بود.

در همین چند روز پیش، زمانی که تازه از کابل برگشته بودم، نزدش رفتم و در آن هنگام، آخرین لحظات زنده گی اش را پی هم به شمارش گرفته بودند. انگار برای آخرین بار میخواست از میهن، این معشوق همیشه گی اش، بپرسد: وضعیت وطن چگونه بود، پسرم؟ این را پرسید و فواره های اشک، قلب ناتوان و چشمهای امیدوارش را شست و شو میکرد.

 

شخصیت اجتماعی وی، از آوان کودکی نضج گرفته بود. وی، از کودکی آموخته بود، که چگونه همدیگرپذیری را به فرهنگ مناسبات اجتماعی اش مبدل گرداند. صراحت، صداقت و شفافیت، سه عنصر با اهمیت زنده گی اجتماعی مرحوم کارگر صاحب را ساخته بودند. وی، در جوانمردی و فقیرپروری اش بی نظیر بود. در هر سمت و مقامی که کار کرد، فقیرترینها را دوست می داشت، می شنید و همنوایی میکرد.

 

در زمانی که سمت رییس عمومی کار و ساختمانی را عهده مند بود، شبها پس از اجرای وظایف روزانه، به کار سرپناه سازی برای خانواده های کارگران فقیر و خانواده های شهدا می پرداخت. تا همین حالا، کودکان این خانواده ها، محبت بی پایان این بزرگ مرد را یاد می کنند و برایش دعا می نمایند. هر کسی که با کارگر صاحب مناسبتی داشته است، خود را بهترین دوستش یافته است و با این دوستی تا آخرین لحظات زنده گی اش گام گذاشته است. چنین ویژه گی شخصیتی کارگر صاحب، نظیری نداشت. وی، بهترین واژه ها را بر دوستانش برمی گزید و خطاب میکرد. اگر آیین صداقت را مدرسۀ اصلی زنده گانی کارگر صاحب بشناسیم، به یقین که وی بهترین شاگرد این مکتب بزرگ است.

 

شخصیت فرهنگی کارگر صاحب نیز خیلی آموختنیست. وی، فرهنگ را محموله یی برای انسانیت تعریف می کرد و با استعاره میگفت، من فرهنگ را از زبان کارگری ام تشخیص کرده ام. این گونه پرداخت به فرهنگ، دیدگاه جالبی را ارایه می کرد؛ یعنی فرهنگ وسیلۀ برای انسان بودن. این فرهنگ متعالی، در لحظه ـ لحظۀ زنده گی کارگر صاحب متبلور گردیده بود. کتاب، دوست همیشه گی کارگر صاحب به حساب می آمد. زمانی که به بحثی می نشست، عینکهایش را برمی داشت، کتابش را باز میکرد و واژه به واژه کلمات را پهلوی هم می گذاشت و استدلالش را بر کرسی می نشاند. وی، این فرهنگ متعالی را، با زیباییهایش، در وجود خود پرورانیده بود. در توسعۀ فرهنگی نیز چنین می اندیشید، امّا در گسترۀ پیچیده و به چالشهای فرهنگی نیز باور داشت. وی، گمان داشت که فرهنگ ملی، پیش زمینه های سلطۀ ملی را خلق میکند و ملت را هویت فرهنگی می بخشد.

 

نقش کارگر صاحب در رشد و توسعۀ ورزش در کشور نیز، اهمیت زیادی دارد. وی، نخستین باشگاه سازمانیافتۀ ورزشی را به نام اتفاق بنا نهاد، که به یکی از معروفترین مراکز ورزش فوتبال در کشور مبدل گردید. ایجاد نخستین گروه سکی بازان در کشور، از دستاوردهای دیگر وی در عرصۀ ورزش است. کارگر صاحب، رهنمای مهمی در گروه داوران ورزش فوتبال به حساب میرفت. دوران شگوفایی فوتبال کشور، شاهد کارکردهای بی نظیر کارگر صاحب است. کارگر صاحب، به عنوان رییس افتخاری فدراسیون والیبال و مشاور افتخاری کمیتۀ المپیک افغانستان، نقش مهمی نیز در معیاری سازی ورزش در کشور بازی کرده است.

 

مهاجرت و غربت، بار سنگینی بود بر شانه های تنومند این بزرگمرد، که به گونۀ آهسته و فرسایشی پاهایش را تضعیف میکرد و کمرش را ناتوان میساخت و قلبش را می آزارد. مردی، با این بزرگی و شهامت، با یاد نامی از وطن، اشکبار میشد. فکر میکردی، با دیدگاههای عمیق، در درون بحر اشکهایش گم میشود و اطلس نگاهش گمرنگ میگردد و امید از درونش کوچ می بندد. این درد بزرگ و غیرِقابل تصوری بود برای این انسان میهن دوست. شاید این غربت دردبار، مرگ نا به هنگامش را باعث گردید.

 

کارگر صاحب، شوهر مهربانی برای یگانه همسر زنده گی اش بود. وی، پدر ارزشمندی برای فرزندانش، برادر خوب و رهنمای بی نظیری برای همۀ خانواده اش بود. وی، فرزندانش را به آموزش و تعلیم و تربیت رهنمایی میکرد. از همینجاست که همۀ فرزندان کارگر صاحب، از پسر و دختران، به درجه های والای آموزشی دست یازدیده اند و آرزوی دیرینۀ پدر را بر آورده ساختند. تمام اعضای خانواده، با از دست دادن این مرد بزرگ، بهترین مشاور خود را از دست داده اند. چگونه میتوان چنین ضایعۀ بزرگی را تصور کرد؟

از مرحوم کارگر صاحب، خانم مهربانی، یک پسر جوانمرد و هفت دختر با شهامت، به جا مانده است.

 

ای چرخ فلک خرابی از کینۀ تست      بـــــیدادگـــــری شیوۀ دیرینۀ تست

ای خاک اگـــر ســــــینۀ تو بشکافند     بس گوهر قیمتی که در سینۀ تست